اکبر رضایی کلهر در گفتگو با صدای آزادی: در مجموعه شعر «مخابن» شعر را «مشغولیت باشکوه» می‌دانم

 

اکبر رضایی کلهر برای آنهایی که با شعر و ادبیات کوردی کلهری آشنا هستند، نام بیگانه ای نیست. سالهای پرشماری است که در این عرصه حضوری موفق دارد. البته سلیقه اش فضای مجازی را نمی پسندد و از همین روست که به این دنیای خاص! ورودی نکرده است. به تازگی کتابی به نام «مخابن»(به معنای :تأسف‌بار و متأسفانه) از این شاعر اسلام آبادی به بازار نشر آمده است. همین اتفاق خوب، بهانه ای برای دیدار و گفتگویی «خاص» با او بود که ماحصل آن تقدیم شما مخاطبان عزیز صدای آزادی می‌شود:
سالهای بسیاری بر حرکت های نوین کوردی کلهری گذشته است. به درستی می توان به بیش از سه دهه از عمر این گامهای مقبول اشاره کرد. این همه سال پشت سر را نمی شود در یک مصاحبه اختصاصی و بویژه یک از چنین مصاحبه ای گنجاند. اگر نگاهی اجمالی به چنین اتفاقاتی داشته باشید، دوست دارید به چه مباحثی اشاره کنید؟
در مدت این چند دهه که از ادبیات کوردی گرایش و شیب خود را شعر نو کوردی سوق داده است، در قالب یک پروسه روند خود را ادامه می دهد. در عین تداوم، فرود و فراز داشته است. جمعی تحصیل‌کرده، با اراده، جدی اما بی پشتوانه، بدون حمایت های مالی، با هزینه‌کردهای شخصی استارت این مسئله را زده اندو هنوز به راه خود ادامه می دهند.
در ادبیات کوردی کارهای خوبی انجام شده است. آن رهروان پیاده اینک گلادیاتورند. بزم و رزم را خوب بلدند. اکثراً زخمهایی بر سر و صورت دارند. حتی همدیگر را آزرده اند. اما حاصل کارشان چندصد کتاب است. در همه زمینه ها. و تولیدات فرهنگی قابلی به بازار فرهنگ آمده است و اینکه گلادیاتورها پایبند پروسه فرهنگی بوده اند.
ما مردمی شفاهی بوده و هستیم. چندین نسل گذشته انفعال فرهنگی را ترجیح داده اند؛ ثبت و ضبط نکرده اند؛ننوشته اند و حتی نخوانده اند. حد اقل کاری که می شود برای عبور از موضوع شفاهی بودن انجام داد، خواستن، خواندن، نوشتن، پژوهش و البته ارائه ست.
راه برون‌رفت از چنین چالشی را در چه اموری می دانید؟
سوال خوبی است. ببینید! یکی از مصادیق بارز ومعیارهای فرهنگی هر جامعه ای می تواند تعداد کتابهایی باشد که منتشر می شوند. پژوهش ها، فیلم های مستند و تولیدات فرهنگی. البته یادآوری این مطلبکه به لحاظ فرهنگی ما ملتی شفاهی با تنبلی ویژه و بویژه در امر مطالعه هستیم. آنکه کتاب می خواند، می توان او را آدم برنامه داری دانست. اما کسی که می نویسد، می شود جدی، با اراده و هدفمند خواند
تنها راه خروج از این پروسه بسیار بلند همت و تاریخی شفاهی شده و اپیمی شده خواندن، نوشتن، پژوهیدن و چالاک بودن در امر فرهنگی است. این صورت ابتدایی مبارزه با تنبلی فرهنگی و شفاهی بودن و شفاهی ماندن است. خطر مصادره داده های فرهنگی هر مردمی در پروسه شفاهی بودن و شکل پذیری آنان بسیار جدی تر از هر موضوعی است.
دوباره به همان سوال اول برگردیم. کلیت حرکتهای نوزا در ادبیات کوردی کلهری را چگونه می بینید؟
راستش را بخواهید، در طول چند دهه گذشته تلاشهای فرهنگی مخصوصا در حوزه شعر و ادبیات در این منطقه به اندازه چند سده بوده است. شما بروید کل داده های فرهنگی این مناطق را در استان کرمانشاه و ایلام جمع آوری و دسته بندی و پایش و آمار گیری کنید تا صحت این موضوع را به عینه ببینید. جدی بودن، پیگیری کردن، کیس را به پروژه و پروژه را تبدیل به پروسه بی پایان و متداوم کردن و اصل فرهنگی را بر ظاهر موضوعات ترجیح دادن و همچنین تنبلی و آسان گیری را به کناری نهادن، برخی از خصوصیات کسانی است که این پروسه را به صورت جدی شروع و دنبال می کنند باید به آنها خسته نباشید گفت. منظورم تمام کسانی است که در همه جنبه های فرهنگی فعال هستند و نه فقط در شعر.
خدمت به جامعه و فرهنگ، روح ما را درخشان میکند. انسانی که می نویسد، روزهایش بی هدف نیست. آنکه خود را موظف می داند، به تعریف من در حوزه فرهنگ، اخلاقمند است. هیچکس با اخلاقیات خلق نمی شود و این مقوله اکتسابی است. اما شجاعت به کار گرفتن عقل و اندیشه و فراتر از آن ذوق و خوش ذوق بودن با رویاهایی که خواب جماعت را تعبیر می کند اراده می خواهد. این را میشود جزو اخلاقیات فعال دانست و این فعالیت مختص زندگان هوشمند و متفکر است.
در این حوزه بودن و حضور مداوم داشتن کاری ساده و میان مایه نیست. به عقیده من باید متوسط به بالا فکر کنیم و اراده ای نیز در آن سطح داشته باشید تا تداوم کار حفظ شود. البته خستگی دارد، رنجیدگی دارد، زمان‌بر است پر دست انداز است و قس علی هذا…
اگر اکبر رضایی کلهر بخواهد خودش را برای مخاطبان صدای آزادی معرفی کند، طبیعتاً به دنبال کارهای فرهنگی‌اش می رود. مشتاقیم از این دریچه با شما بیشتر آشنا شویم:
من دانش آموخته رشته باستان شناسی هستم. کار اداری‌ام نیز با رشته تحصیلی‌ام مرتبط است. در زمینه پژوهش های باستان شناختی، مردم شناسی و زبان شناسی سالیان زیادی بر حسب شغلم فعالیت داشته ام که در قالب طرح ها ، مقالات، خاطرات، پروژه های تحقیقاتی، دانشگاهی و انجام شده است. همچنین نزدیک ۲۰ سال است با رادیو و تلویزیون همکاری دارم. حوزههای مرتبط فرهنگی.
حالا از کتاب‌های‌تان بگویید!
درباره کتاب باید بگویم حدود ۱۲ جلد کتاب در حوزه های: فرهنگ عامه، شعر و ادبیات دارم که ۱۰ کتاب آنها چاپ شده است: دو جلد شعر فارسی نو «حق با پاییز است» و «خاطره» از من چاپ شده است. ضرب المثل های کوردی به صورت کار مشترک نیز روانه بازار نشر کرده ایم. جلد سوم آن آماده چاپ است. در حوزه ادبیات کردی کتاب «ئاخین» که شعر هجایی کردی است و کتابهای «زه‌لان»، «گه‌رده لۊل»و «خاتوون» و «مخابن» چاپ شده است.
یک کار پژوهشی در حوزه جامعه شناسی کردی به نام «در خوب و بد کوردها» شابک گرفته و آماده چاپ است.جدای از آنها همزمان مقالات و سلسله گفتارهای در حوزه های سیاسی فرهنگی و اجتماعی در روزنامه ها هفته نامه ها و مجلات به صورت موردی و موضوعی چاپ شده است.
می دانید که دنیای مجازی بسیاری از سازه های فرهنگی را با اتفاقات گوناگون، دچار چالش کرده است. به نظر شما در این صورت، کتاب و نوشتار چه جایگاهی خواهند داشت؟
ببینید! این روزها اغلب افراد خود را با گفتگو های نه چندان لازم بطالت گفتاری بی ربط بودن صورت مسئله یا واقعیت گریزی مشغول می کنند. الان هم فضای مجازی جدا از محاسن و داده هایش، دیده اید که چگونه مردم را شفاهی تر و اشباع تر و به قولی مشغول کرده است. ارجاع و پایه همه حرکات و سکنات شده است. اگر مردم ای شفاهی باشند، این موضوع بیشتر به شفاهی بودنشان دامن می زند. کتاب را کنار گذاشته اند و با نوشتار خداحافظی کرده اند. این جدای از آسیبهای فرهنگی بخشی از لذت آنها را نیز خراب کرده است.
اشعار و نوشته ها سعی کردهام کتاب و محتوای آن را به عنوان مجموع‍ه‌ای پیام فرهنگی در نظر بگیرم که بر اصل پاسداشت فرهنگی، پایبندی و اصالت زبان حرمت واژه ها و غنای آن ها و بهره گیری از دیگر داده ها با حداکثر سادگی بدون پیچیدگی و دست انداز و چالشهای عمدی که برخی آن را فن شعر می نامند ارائه دهم
شاید این سوال، کلی و کلیشه ای باشد اما پاسخ دادن به آن حتما گرهی را باز خواهد کرد آن هم در قلمرو زبان کوردی در جغرافیای کرماشان. رسالت فعالان فرهنگی در نوشتن و حفظ واژه ها چیست؟
مطلعید در چند دهه گذشته حتی ذوق یا حتی کورسویی از ذوق مانده اجتماعی در شعر کوردی، شعر نو به مذاق خوش نمی‌آمد.دهه ها گذشت و ذائقه ی آنها عادت کند. من ترجیح دادم که بنویسم و در نوشته ها و کتاب هایم حداکثر تلاش را برای پایبندی و موظف بودن به اصول فرهنگی انجام می دهم. هر کسی قلم به دست بگیرد موظف است. بایستی جوابگو باشد. مردم حق دارند بپرسند. باید خود را موظف به یافتن احیا و انتقال داده های فرهنگی کرد. از طریق زبان. گاهی باید بدن زخمی و رو به مرگ یک واژه را از میان آوارهای فرو ریخته و بی تفاوت اجتماع جستجو کرد و پیدا کرد. کمک اولیه به آن داد. جراحی کرد تا بهبودی پیدا کند کند و به میان مردم باز گردد.
به نظر من واژه ها جان دارند. اخلاق دارند. طعم و بو دارند. رفتار خاص خود را دارند و حرمت و حق دارند. این نظر من درباره ضرورت پایبندی به اصول فرهنگی در نوشتن است و سعی کرده ام در کتاب هایم لحاظ کنم.
موضوع مهم در نوشتن این است که مدام باید به فکر ارتقای شخصی نیز بود. ارتقای حرفه ای! ارتقای شغلی! به روز بودن و مهم تر در حوزه نوشتن در ارتقای اخلاقی و اخلاق مند بودن خیلی مهم است. مهم نیست دیده شوی یا خیر؟ اول باشی یا خیر؟ اما رعایت اصل اخلاق حرفه ای داشتن در این مورد ضروری است و کار را قشنگ می‌کند.
آخرین کار اکبر رضایی کلهر انتشار کتابی به نام «مخابن» است. درباره این کتاب توضیح دهید و البته می‌دانید که بهانه چنین گفتگویی، انتشار مخابن است. مشتاق شنیدنیم!
حدود دهم خرداد ۱۴۰۱ البته قبل از آن در مصاحبه با ایسنا و برخی خبرگزاری ها در مورد چاپ آن گفت و گو کردم و گفتم: مخابن کتابی است که میتوان در آن ارجاعات اسطوره‌ای، فلسفی، تاریخی، جامعه شناختی و غیره به صورت مدام در اشعارش دید. هنرمندان وجدان جامعه خود هستند. این را بسیار شنیده اید. در اشعار مخابن سعی کرده ام پیام آنها یک سویه یا وصف خاصی یا حسرتی، رویایی، آن‌گونه که در اکثر اشعار امروزی دیده میشود، نباشم
بلکه رنگ و بویی از فلسفه، اسطوره، زبان، فرهنگ، جغرافیا و غیره داشته باشد. کندو کاو و کاوش در در این المان ها را دوست دارم.
من زبان شناس هستم. با مفهوم کاوش و گمانه زنی آشنا هستم. کاوش واژه ها و پیام مستمر در عمق دست نیافتنی آنها برایم لذت بخش است. وقتی به عمق واژه ها می‌روی، انسان حیرت می کند از پر پتانسیل بودن زبان کوردی.
زبان کوردی و فرهنگ کوردی پهناور تر و عمیق تر از احاطه ماست. کشف این ناشناخته ها برایم شادی آور و لذت بخش است.هر انسان و هر موضوع نیز ژرفای عجیبی است. این ژرفا را باید کاوید از هیچ چیز جز بخش های پنهان وجود خودتان نباید بترسید. به جنگ واژه ها رفتن و غنیمت گرفتن پیام آن ها و ارائه جزو دستاوردهای شعر خوب است.
محل تولد ذهنی «مخابن» کجاست؟ به زبان ساده تر ذهن تان کدام سمت جغرافیای هستی را به کاوش نشسته است؟
راستش فضا و جغرافیای بیشتر اشعار، خارج از حوزه جغرافیایی ایران است و همزمان با موضوع داعش و هجومشان به سوریه و عراق به گفته شده است. اسامی جغرافیایی موجود در اشعار، خود گویای این مطلب است. مثلاً فضای شعری «چوپان دیوها» در حوزه استان دیاله‌ی عراق است.
به نظر شما رویکرد ما که ساکن جغرافیای زبانی کوردی هستیم، باید چگونه رویکردی نسبت به زبان و واژه ها باشد؟
یک ضرب المثل روسی می گوید: ماهی از سر فاسد می شود. این مثال خوبی است برای جماعتی که پارههای عمدهای از فرهنگ و داشته های ارزشمند خود را عمداً تعطیل میگذارند و یا رها می کنند. تعریف من از مردی که نتواند خوب و اصولی به زبان خود صحبت کند، این است:«دسته انسان های سرگردان»! شکل دادن، هدایت، مصادره به مطلوب، بهره برداری به دلخواه از دسته انسانهای سرگردان، سودآورترین کار و مشغولیات است این غفلت مطبوع برای بی تفاوت ها برای هر عفونتی در حوزه فرهنگی آماده است. شایع ترین اپیدمی فرهنگی را دامن می زند و رشد می‌دهد
زبان و هنر شیفته خراب شدن نیستند. بلکه خرابشان می کنند. خود مردم با عدم توجه و احترام درست به زبان، عدم حفظ و اشاعه و پرورش ، عدم به کار گیری صحیح، باعث بی آبرو شدن واژه ها و در کل زبان می شوند. آن کس که چنین می کند، بی آبرو نیست بلکه به بی آبرویی زبان دامن می زند.
در یک نگاه کلی از کیفیت ممتاز «مخابن» بگویید!
شعر خوب می تواند شرف و شعف زبان باشد. به چهار چوب زبان پیام مناسب و متناسب با موضوع اهمیت بدهد. در مخابن سعی کرده ام اشعار چنین باشند. هویت نواز باشند. یک بار دیگر گفته ام که هر واژه ای عطر دارد. طعم دارد. حرمت دارد. آبرو دارد. واژه های شعر مخابن، شهروندان ممتاز این کتاب هستند. خوش عطر و طعم، سرفراز و خوش قد و بالا و برازنده اند.
واژه ها بایستی و شاعر موظف است آنها را با ندایی متعالی و پیامی فاخر با شعر پیوند بزند و زلف شعرش را آراسته کند و گره بزند تا به تحریف و بی توجهی و ابتذال زبانی کشیده نشود.
حال که بحث شما به اینجا کشیده شد، بگویید که اصولاً با چه آفاتی در عرصه شعر روبرو هستیم؟
قتل، معلولیت و یا زشتی یک زبان قیقاً ناشی از نادیده گرفتن عمدی و یا سهوی خطاهای کوچک در حوزه آن زبان است که ادبیات یکی از حساسترین موارد موضوعی حوزه زبان است. ضرورت داشتن دیدگاه کلان‌نگری در شعر و پیام آن و فراگیر بودن معنایی با استفاده درست از واژه ها شعر را فاخر می کند.
به نظرم شعری که فاکتورهای بالا را نداشته باشد،متورم می شود. دچار تورم احساسان می شود. به این دلیل که کف و سقف احساسات محدود، جنبه های فراگیرانه و فاخرانه حذف و یا نادیده گرفته می شود. به هر دلیل شعر سکته می کند. باید از این پیله بیرون آمد. دوری از «من‌محوری»، فرض محوری، ترس و لرز بی ربط با موضوع انفعال، فله ای به کار گرفتن واژه ها و… آفات شعر هستند و من نمی پسندم.
وقتی به چهار چوب فنی کار و ابزار آن در شعر که واژه ها هستند، بی توجهی کنی، آنها را بازی ندهی، به کار نگیری،به شرف واژه ها بی احترامی کرده ای و زبان را معلول خواهی کرد. شعفش را می کشی. او هم بیکار نخواهد نشست. انتقامش را با سکوت و ترک تو خواهد گرفت. واژه ها لات و بی سر و پا نیستندکه داد و بیداد راه بیندازند. فوق العاده و نجیبند. سکوت را خوب بلدند و به کار می گیرند.
خداوند می فرماید: ما شما را خلق کردیم. شعبه شعبه و ملت ملت قرار دادیم. و به هر کدام زبان خاص خودتان را دادیم تا یکدیگر را بشناسید. پس زبان داده نیک خداوند است. بی توجهی و کم توجهی به آن بی توجهی به جنبه هایی از گونه گونی آفرینش است.
خیلی مسائل در بین ملل می توانند ننگ آور باشند. به نظرم بی توجهی و کم توجهی به زبان هم جزو این ننگ هاست. توجه و به کارگیری زبان به منزله عناد و یا تنش با دیگر زبان ها نیست بلکه بر عکس موجب مراودات و شناخت است.
دوباره می توانیم به دنیای «مخابن» برگردیم. خود شما به عنوان یک مخاطب جدی شعر، این کتاب را در چه سطحی می بینید!؟
بگذارید به این پرسش طور دیگری پاسخ بدهم. شاعر در رویای خود و ذوق خود در برابر بخش خوب خود قرار می گیرد. به همین دلیل حرف دلش را می گوید. ناچار و مجبور به دفن کردن هیچ چیز نیست. فرافکن، گستاخ، برون گرا و قانون گذار است. شاعر زبان گویای مردمی است که در بین آنها زندگی می کند. به همین دلیل توجه به ذائقه های قومی در حوزه های هنری بایستی در شعر نمود پیدا کند
مخابن در اشعارش تقلیل گر نیست مطالبه گر است. تذکر می‌دهد منتهی حتما گوش را نیز می پیچاند. در پیچ های تاریخی گیر نمی کندو متوقف نمی شود. در مخابن شعر را «مشغولیت باشکوه» می دانم که التماس نمی کند. فرمان می دهد. منطقه گرا نیست و به نژادپرستی باج نمی دهد. مقتدر و اخلاقمند است. اصولا در مناسبات فرهنگی، شعر فاکتوری فاخر و کاراست که توانایی ریکاوری فرهنگی را داراست. به شرطها و شروطها که برخی از آنها در این گفتگو آمده است.
ما کوردها محتاج تریم مردمان به مطالعه هستیم؛ به خواندن و البته خوب خواندن و بازخوانی رئالیستی خود. عمق آسیب وارده به فرهنگ ما در اثر همین غفلت نامطبوع به لحاظ فرهنگی در اثر بی توجهی و یا تنبلی فرهنگی بسیار است و تبدیل یکی از تضادهای جدی انسانی در جامعه ما شده است.
چنین جامعه ای در انفعال خود غرق خواهد شد. دوست فرهیخته من «مسعود قنبری» که او را کاک سعدوون صدا می زنم، مجموعه داستانی دارد به نام:«رودخانه ای که در آن غرق شدیم» داستان به کوردی است اما مرا به یاد انفعال فرهنگی جامعه و بی توجهی محض به موضوعات فرهنگی می اندازد که این انفعال منجر به غرق مظاهر فرهنگی خواهد شد.
از اینکه در این گفتگو شرکت کردید از شما ممنونم

خوه‌م و هه‌ڵبه‌سه‌گانم
ئێواران چیمنه‌ پێاسه‌
ئه‌وان هه‌ گ ناو ت تێد
له‌ خوه‌شی باڵه‌و گرن
نوخم ئاسمان دۊر بوون و
منی وه‌ ته‌نیا
له‌ بان ئه‌سکه‌ملیێ نیشم
تا دواره‌بانه‌و و
بچیم ئه‌ڕاێ ماڵ
2
دادم هه‌ێ داخم هه‌ێ
له‌ منه‌ی مشتێ خوه‌شی
تا ده‌ره‌ک چێمه‌
تۊن و ته‌وه‌سیش گه‌ردیمه‌
نه‌ ئه‌ۊ ته‌قیا منه‌و
نه‌یش م دیمه‌وه‌ێ
ئێرنگه‌
رێواره‌یل رێ دۊر
نۊن نه‌هات ئڕام دانه‌
له‌ سه‌را ئڕاد بۊشم:
له‌ وڵات ئیمه‌
ئان په‌ڵه‌
ئاسمان به‌ر خس و بۊیه‌ وشکه‌ ساڵی
م هاتمه‌ له‌ شوون ئاو
له‌ شوون ئاگر
له‌ شوون مشتێ خوه‌شی
دادم هه‌ێ ، داخم هه‌ێ

کوردێگ
گومه‌یلێگ ژان وه‌ شانێیه‌و بۊ
وه‌ رێ نه‌هاتا شنه‌ێ هات
خه‌و خواردۊده‌ێ
نامه‌ی تۊشاێ تۊشێ هات
وه‌ ته‌زه‌کێ
ئه‌و شه‌که‌ته‌ ته‌زان
دیل دیرووک
هه‌نه‌ک هزاره‌
پسپوڕ سڵکاری
یه‌ شه‌رمه‌ یا ژانه‌ وه‌ کووڵده‌و؟!
ئێ قه‌ێرانه‌
ئێ شه‌رمه‌
ئێ تاۊسه‌
ئێ ته‌رمه‌
که‌ز له‌ شان شه‌که‌ت ت نێیه‌داگرێده‌ێ
کۆلی خانه‌قینیێ شه‌و له‌ شوون
ئێرنگه‌ وڵکه‌ر بانان وێرانکه‌ر
تکاێه‌ خوه‌د ئێ ژان وه‌ شه‌رم بۊیه‌ دانه‌
ئه‌تڵه‌س ره‌ژه‌ن ره‌ش هه‌ر ده‌م و چاخ
پرۆمته‌ێ بێ هرکووڵ
خودایلیش له‌ ده‌ز
سانایی و ساوه‌ری ت نۊۊڕن
هۊر چاره‌کێ چاره‌ بکه‌

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.