نقد مداحی نیست / منصور یاقوتی

 

بسیاری از آدمیان متاسفانه در این روزگار معانی مفاهیم را جابجا و سرنگون کرده‌اند، یکی از این مفاهیم، مفهوم مداحی است به معنای‌: «کسی که بسیار ستایش کند» -فرهنگ عمید- و هنگامی که صحبت از «نقد» می شود, چون ذهن سنگی آنان طی قرن ها سرکوب و خودکامگی به (مداحی) عادت کرده آن هم مداحی در کیفیتی بسیار زشت و ناپسند، به صورت مکانیکی عکس العملی که از خود بروز می‌دهند، توقع مداحی است! سوگمندانه باید گفت که پدیده کریه و مبتذل مداحی، در مطبوعات، دانشگاه ها و محافل آکادمیک و حتی در میان اندیشمندان هم رسوخ کرده یعنی وقتی که با نقدی جدی، دل سوزانه با کیفیت و از روی آگاهی و مسئولیت هم روبرو می شوند؛ برآشفته می‌گردند، روی ترش می‌کنند و قلم بر می‌دارند (انگار که در طویله اسب و گاوان قرار گرفته باشند، آهوان نقاط را لگد می زنند) که چرا با چشمان آهوانه نقد می کنی! و عطر و بوی نقاد داری و عرعر ما پسند خاطر آهوانه ات نیست؟! و… گرفتاری کسی که ذهنیت نقد دارد و مفهوم نقد را در جایگاه و مرتبه ای در سطح گئورک لوکاچ در ک می‌کند یا منتقدینی که در حدود ۱۰۰ سال پیش در روسیه نقد علمی می‌کرده‌اند مثل لوناچارسکی، یا بلینسکی در جامعه ایران، این است که در طول قرن ها و هزاره ها در جامعه فرهنگی ایران نقد جایگاهی نداشته است. هرنوع نقدی، حتی نقد فرمالیستی البته در سطح و جایگاه بختین.
تاریخ ایران به روایت آثار و اشیای که در کرمانشاه مناطق «گنج دره» هرسین, و منطقه «دینور» از ۱۷ هزار سال سکونت پرده برمی دارد و کتیبه بیستون در دروازه کرمانشاه مربوط به فتوحات داریوش شاه که ۱۹ جنگ را با دقت و شرح جزئیات برای جهانیان روایت می کند, از یک تاریخ ۳۰۰۰ ساله مکتوب گفتگو می کند. آثار تاریخی طاق بستان که گنجینه بسیار با ارزشی است مربوط به دوران ساسانیان از سطحی از پیکر سازی بر روی سنگ و صخره پرده برمی دارد که برای مردمان جهان امروز حیرت برانگیز است…
با این وصف «نقد» در تاریخ سه هزار ساله ایران, جایگاهی خاص دارد که روی آن کار نشده اما با نگاهی به آثاری چون ترجمه کلیله و دمنه ترجمه داستان اسطوره های «زریر و بستور» یا قصه «ویس و رامین» و اندرزنامه های دوران ساسانیان و اندرزهایی از بزرگمهر, یا «جدال با مدعی» از سعدی و نقد گسترده و تمثیلی و به زبان رمز و استعاره در اشعار حافظ و نقد خودکامگی در داستان طوس زرینه کفش و فرود و دیگر روایات در داستان های نیاکان ایرانیان با قلم توانمند فردوسی از جمله قصه ضحاک, داستان رستم و اسفندیار و دیگر روایات شاهنامه فردوسی …. ما را با نوعی نقد آشنا می کند که من ندیده ام صاحبنظری در سطح استاد آریان پور یا احسان طبری و یا گئورک لوکاچ… روی این نوع کار کرده باشند که یکی از خصایص آن این است که نقد مستقیم نیست و با زبان رمز و تمثیل و استعاره و با کیفیتی بسیار پیچیده موضوعی را نقد می‌کند.
نقد، در هر حالتی و به هر شکل یا کیفیتی که ارائه شده باشد، مداحی نیست. موضوع «مدح» که امروزه در جایگاه چاپلوسی و کاسه لیسی نمود پیدا کرده, مقوله‌ای است که باید جداگانه به آن پرداخت چون نوع نگاه مداح سرشته شده از بافت دروغ و غلو در خدمت ناراستی و دروغ که در تمام جهان پدیده‌ای زشت و کریه و قابل کیفر… نقد ماهیتی شورشگرانه دارد که چرا در برابر کژی، خام کاری و خودشیفتگی می ایستد. جوجه ای که تازه سر از تخم درآورده و بر مبنای تجربیات و مشاهدات خود جیک می کند، دچار خیال خام شده که او را عقاب بپندارند، عظمت و شکوه بالهای عقاب و چشمان ورزیده و درشت عقابان، را جوجه خروس ها قادر به درک کردن نیستند، نمی توانند درک کنند.

جهان پرداز از ابتدای تاریخ بشریت، برای همه کسانی که در دنیای هنر قصد پرواز داشته اند و دارند، فراخ و گشوده است. هر کسی می‌تواند در قلمرو هنر و ادبیات «شعر, داستان کوتاه, رمان, نقد ادبی» و سینما و تئاتر و موسیقی و دیگر عرصه ها استعداد و توان خود را بیازماید. اما جوجه خروس هایی که به علت بی مادری یا آموزش بد، یا خصلت خود،… هنوز قادر نیستند با قدرت و شکوه در برابر سپیده دم آوا سر دهند که: قو…قولی… قو…, خوب است صبر پیشه کنند، صدای رسا و خوب را تمرین کرده چرا که به قول مولانا در مثنوی شریف:
هر کسی بر خصلت خود می تند:
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
و علی اسفندیاری «نیما یوشیج» همین مفهوم را طور دیگر بیان می نماید:
می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
مهتاب بر مبنای خصلت خود جهان تاریک را غرق در نور و رویا و زیبایی می کند و شبتاب هم، کرمک یا حشره کوچکی به نام شبتاب، در قد و قواره خود پیرامونش را روشن می‌کند. اما کرمک یا حشره شبتاب اگر در جهان آدمیان و حیوانات و حشرات حرمت دارد و به عنوان سرچشمه‌ای از نور، هر چند کوچک، وقار و زیبایی خود را حفظ کرده به این سبب است که به ماه حسادت نمی کند و حد و حدود خود را می‌داند و در جنگل بزرگ فریاد بر نمی دارد که: که اگر نوری جنگل را روشن کرده از آن من است و همگان باید من را مدح کند! و اگر پرنده‌ای از عمق تاریکی ها خطاب به او بگوید که ماه را ببین و نور مهتاب را، به او بگوید که: ای پرنده تو «بد نقد می کنی»… نقد این است که من را مدح کنی… فقط «من» را…!

انتشار در هفته نامه صدای آزادی / شماره 628

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.