من پادشاه سرزمین زندگان بودم/ از مجموعه شعر اندوه آرام اثر سمیرا حیدری

 

 

 

1

با آتشِ سیگار، روشن کرد سیگار

همراه شد در کوچه با شبگرد، سیگار

بغض غلیظش را فرو می خورد چون بود

راه علاج دردهای مرد، سیگار

در خاطرات یخ زده لبخند زد بر

تنها رفیق روزهای سرد سیگار

پک می زند عمر خودش را ساکت و سرد

هر وقت باشد با کسی همدرد سیگار

دیشب که تار و پود دنیایم به هم ریخت‌

یک نخ برای غربتم آورد سیگار

در عمق جاسیگاری امشب درد خوابید

انگار غم را با خودش له کرد سیگار

 

2

از خمره ای لبریزِ می پیمانه ای باقی است

عمر هزاران ساله ی جانانه ای باقی است

من پادشاه سرزمین زندگان بودم

از کاخ من بی تو فقط ویرانه ای باقی است

تو کوه را کندی و، من دل کندم از دنیا

از عشقبازی هایمان افسانه ای باقی است

عاشق نماها استکان ها را شکستند و

در میکده تنها فقط دیوانه ای باقی است

انگیزه ی خودسوزی شمعی، و بعد از تو

در خاطرات شعله ها پروانه ای باقی است

 

 

 

3

امشب بدون چشم هایت بی پناهم

این جاده کور است و تویی فانوس راهم

وقتی نباشی خانه ام سرد است حتی

دستان سردم را نمی پوشاند آهم

در صورتم،طرحی است باقیمانده از تو

آیینه را بشکن اگر در اشتباهم

هرشب من از تنهایی ام تهمت شنیدم

گویی جهانی وحشی از جنس گناهم

انگار در رویای من جامانده ای که

دیدم قدم می زد من و شعر تو با هم

 

 

4

انگار عشق منظره ی چشم گیر توست

دشتی پر از ستاره به روی کویر توست

با من چه کرده ای که شدم پایبند تو

جانم میان جسم غزل ها اسیر توست

در آینه به کشف جدیدی رسیده ام

این شعرهای نیمه برهنه، نظیر توست

من با زمان به درک شعورت رسیده ام

عمرِشراب قسمتی از جسم پیر توست

در یک پیاده رو که قدم می زند خیال

تنهایی ام قدم به قدم هم مسیر توست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.