محمدرضا کلهر در گفتگو با صدای آزادی: ادبیات داستانی کرماشان امیدوارکننده‌تر است

 

گفتگو از فرهاد کریمی

«محمدرضا کلهر»، زاده‌ کرماشان، متولد ۱۳49، دانش آموخنه رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی، سی سال است مدام می نویسد و تا کنون آثار متعددی در حوزه ادبیات داستانی منتشر کرده است و آثار دیگریی آماده انتشار دارد. کلهر با نگارش داستان‌های سه اپیزدیک «یک‌وقت می بینید» و «بعد از دشت اول صبح» شکل بدیعی در روایت داستان خلق کرده است. فضای دموکراتیک راوی‌های متعدد در داستان‌هایش منشوری چندوجهی از واقعیت به دست داده است. در شعرهایش نیز توجه به تکنیک و موتیف‌سازی و نیز آمیختگی ژانرها و نقیضه‌ی ژانرها مورد توجه قرار گرفته است. وی سردبیر فصلنامه «فرهنگ کردستان» و سردبیر بخش ادبی «هفته‌نامه آبیدر» و فصلنامه «وه‌رزان » و از سردبیران کتاب «هه‌نگاو » و… بوده است. آثار کلهر به زبان‌های آلمانی، لهستانی،انگلیسی، عربی و کوردی و… بارها ترجمه شده است. گفتگوی او را با هفته‌ نامه‌ صدای آزادی در اینجا بخوانید:

ـ شما به عنوان یکی از نویسندگان پُرکار و با تجربه های داستانی متفاوت، تجربه گرایی در ادبیات امروز را چگونه می بینید؟

بدیهی است اساساً تغییر در راستای تکامل در هر مقوله‌ای پذیرا و دلپذیر است، تجربه‌گرایی نیز مشمول تغییر و بازنگری در کار هنری است و این البته سبک آفرین و مکتب آفرین است. «طوفانِ برگ» از اولین کارهای داستانی مارکز گرته برداری تکنیکی از کار فاکنر بزرگ بود اما «در صد سال تنهایی» مارکز تجربیات خود را نظامند و دیگرگونه کرد و رئالیسم جادویی را پی افکند.

ماریو بارگاس یوسا هم و خیلی‌ها چنین بودند. این از آموزه‌های مهم است که امروزه به دلایل متعدد مورد مداقه قرار نمی گیرد. چوبک یک تک گویی درونی ساده در داستان کوتاهی دارد که در کار گلشیری بسیط و متعالی می شود و نضج می گیرد. متاسفانه داستان نویسان امروز اهل مطالعه و دقت و پی‌گیری ماقبل نیستند.

 

ـ  با بررسی آثار شما می توان پی بُرد که از امکانات متنی، حداكثر استفاده را می برید. فکر می کنید استفاده از این امکانات مختلف تا چه اندازه التذاذ متني مخاطب به همراه خواهد داشت؟

یک زمانی به توصیه بارگاس یوسا ما قلم به دست رمان‌های مدرنیستی فاکنر و جویس و وولف را می خواندیم و لایه‌ های زیرین و **داده‌های پنهان** را در دلالت‌های ضمنی و تأویلی می خواندیم و کشف می کردیم و در شکل گیری داستان مثلث مخاطب و متن و نویسنده مشارکت داشتند و این تشریک مساعی لذت بخش و خواستنی بود.

اما مخاطب باید در این فرایند کاملاً فرهیخته باشد. خوانندۀ متوسط به درد ادبیات جدی نمی خورد و به متن ‌های زرد و عامه روی خواهد آورد… تحمل و صبر در واکاوی متن حتی در خوانش یک هایکو سه بندی فسقلی از یوسا بوسون هم لازم و ضروری است. متن یعنی جولانگاه مخاطب و التذاد تماشای افق‌های معنایی… امیدوارم نسل این خوانندگان از انقراض مبرا و مصون باشند.

 

ـ فضاهای پیرامتنی موجود در متن، حاصل تجربه‌های کلانی است که تنها در حوزۀ ادبیات تجربی اتفاق می ‌افتد، چقدر این ابزارهای پیرامتنی به تولید نگرش  نویسنده کمک می‌کند؟

پيرامتنيت (Paratextualite) مقوله‌های فرامتنی را منجر می‌شود و از مطالعات ژولیا کریستوا نشأت می گیرد و در رویکرد ژرار ژنت نضج می‌گیرد و اتفاقاً به تولید نگرش نویسنده و مخاطب توامان کمک ‌می کند. این مطالعات، تقویت کنندۀ روش‌ها و رویکردها و استراتژی خوانش‌هاست گو که این قصه سر دراز دارد.

 

ـ طرح ‌واره ‌هایی که یک اثر را شکل می ‌دهند معمولاَ به دنبال ایجاد یک فضای چند لایه و متکّثر هستند. امکان حضور نگاه ها و تفسیرهای مختلف در متن آیا می تواند با هر بار خوانش، روایت جدید و نگاه جدیدی را شکل ‌دهد؟

در این سخن سنجیدۀ شما جای هیچ شکی نیست. خوانش در واقع در رویاروی مدام و متعدد و تنوع رویکردها به متن است. هر کس به ظن و گمانه‌ های خود تأویل می کند. تکثر معنا در هرمنوتیک مُدرن همین سخن است و بس.

ـ از هرمنوتیک مُدرن صحبت کردید و در هرمنوتیک مُدرن، تأویل معنی گرایش به جهان شمول شدن دارد. از طرفی نیچه معتقد است تأویل، انکار حقیقت است. هایدگر هم به نقش نویسندگان در کشفِ هستی تأکید دارد. متن چگونه می تواند با حرکت بین تخیل و حقیقت، نشان‌دهندۀ یک تفکر عمیقِ هستی شناسانه و به دنبال کشف هستی باشد؟

یک برداشت و پارادایم اینجا به زعم من وجود دارد. «تاویل نهایی و حقیقت همواره به تعویق می‌افتد» چرا که ادبیات و جهان در نقصان خودشان و تلاش ما برای درک هموارۀ آن، تفسیر می شود. گاهی «نیستی» خاصه در فلسفۀ ذن و‌ مهمتر در مکتب «کیوتو» و اقمار آن یعنی فیلسوفان مهمی چون «نیشیدا کیتارو، تانابه هاجیمه، نیشیتانی کیجی…» جای هستی هایدگری را می گیرد و این تازه آغازهای هرمنوتیک مدرنی ما از ادبیت و جهان به مثابه نیستی است.

بگذارید مثالی بزنم، ما زمانی به شبِ کهکشان‌ها خیره می شویم در واقع به گذشتۀ ستارگان که سالهای نوری با ما فاصله دارند خیره می شویم و واقعیت آزار دهنده این است که این گذشته کنون وجود ندارد و این «نیستی» مطلق است که هستی را به چالش می کشد. در تاویل و تفسیر در درک ناقص ما از جهان و این پریشان کننده است. ما انبوه‌های تنهاییم. هگل می گوید: مطلق شبی است که تمامی گاوها سیاهند… رنگ دیگری نیست و این راه بر حقیقت‌ می بندد.

 

ـ کُنش تأویل متن به معنای پرداختن دقیق به متن و در نتیجه به معنای آشکار ساختن همۀ چیزهای درون متن است. با این دید، زبان شناسی به نوبۀ خود می تواند زیبایی های ساختار کلام را نشان دهد؟

یکی از مبانی نقد و نظریۀ ادبی، «نشانه‌شناسی» است که با آراء فردینان دو سوسور سویسی از خاستگاه زبانشناسی به حوزۀ دانش عمومی و نشانه ‌شناسی وارد حوزۀ ادبیات و نظریۀ ادبی شد. مخلص کلام او نکته‌ای است که از ساختارگرایی سرچشمه می گیرد، یعنی دال‌ها و نشانه‌ها معنایی ندارند مگر در راستای معنایی تعمیمی به دیگر نشانه‌ها در یک متن… یعنی نشانی‌ شناسی وی در مداقه قرار دادن ساختارِ دال‌ها و نشانه‌ها در یک حوزۀ نظامند تعبیر و تعیین می‌شود.

یک مثال مشهوری بر روشن شدن بحث هست که می گوید چراغ سبز از معنا تهی است مگر در وابستگی به چراغ قرمز. این یعنی همۀ آنچه که ما قراردادی در این عالم نام نهادیم مخلوقِ زبان ماست با توجه کلود استروس و نفوذ آرا دوسوسور شاهد نفوذ آن در علوم اجتماعی و مضافاً نظریۀ هنری و فلسفۀ ادبیات شدیم و منتج به زیبایی شناسی کلام در ادبیات شد و البته در شکل کلان آن با ورود این نظریه‌ها در ادبیات، نقد علمی‌تر شد.

 

ـ شما معنا را صرفاً درون متن می بینید یا معنا حاصل متن، نگرش و ذهنیت مخاطب و… است؟

رویاروی مخاطب و درک وی از تأویل ‌های مستتر و‌گاه ناموجود و نامحدود، تفسیر و تأویل و درک را به وجود می آورد و این اعجاز از رازهای عالم است.گاهی حتا با غلط خوانی متن، تأویل درستی به وجود می آورد اما داوری و ذائقه هم تعیین کننده است. من در این زمینه یک مقاله مبسوط نوشتم که بارها در چند جا منتشر شد. شما را به خواندن آن دعوت می کنم. مقالۀ ذائقه در خوانش و آفرینش داستان با رویکرد تجربه گرایانه (دیوید هیوم).

 

ـ ادبیات، فروپاشی مرز بین خیال و واقعیت است. برانگیختگی حواسِ مخاطب به این شیوه، چقدر لذتی شبیه آنچه مورد نظر بارت بود، نصیب مخاطب می کند؟  

بارت باید اذعان می کرد که این التذاذ از فرهیختگی توامان خالق اثر و مخاطب حاصل می شود. خوانندۀ نافرهیخته به جهان و کتاب زرد بسنده می کند نه به رهسپاری به تماشای افق‌های معنایی لذت متن…

 

ـ رویکردهای نوینی در زبان، تصویرسازی ها و مفهوم‌ سازی های شعر و داستان امروز وجود دارد که مخاطب به نوعی با معنامندی متکثر و روایت های بینامتنی روبروست. چگونه می توان پدیده های بینامتنی را در ساختمان ارگانیک متن، معنادهی و همذات پنداری کرد؟

ایماژیسم و تصویرپردازی از آغاز همزاد ادبیات بوده اما در اوایل قرن ۲۰ شدت و حدت بیشتری گرفت اما داده‌ها و دال‌های مستتر و موجود در متن در قیاس و تقابل با مدلول‌های ذهنی مخاطب و منتقد از یک سو و از سوی دیگر والبته با متون دیگر در نحله‌های ادبی با پدیدارشناسی هوسرل اوج گرفت. پدیدارشناسی هوسرلی تماماً یعنی شناخت شناسی و به عبارتی تفسیر یا شناخت ابژه است.  ابژۀ ادبیات؟

یعنی کوشش برای تعیین این موضوع  که چگونه ذهن و سوبژکتیویته به شناختِ عین و ابژکتیو  به عنوان سوژهٔ استعلایی (فرارونده) دست می‌یابد. پروسۀ بینامتن در مواجهه با متنِ نظامند یا به قول شما ارگانیک بر مبنای نظریۀ سوسوری تاویل و تفسیر می شود و البته این‌ مطلب مجال بیشتری می طلبد اما فکر می کنم کفایت می کند گو که خاتمه ندارد.(خنده)

 

ـ گریزی به ادبیات کوردی بزنیم و اینکه ادبیات کوردی در گذشته بیشتر شفاهی بوده و در این میان، نثر کوردی سابقۀ چندانی ندارد. شما علت را در آشنایی دیرتر با مدرنیته و ظواهر آن می دانید یا …؟

نثر کوردی بی گمان سابقۀ چند هزارساله دارد اما کتابت آن به دلیل عوامل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی به تاخیر افتاده است. گوسان‌ها و ثمرگویان در نسل های پیشین آن را سینه به سینه حفظ کردند و امانت دارانه به ما دادند. من بالادها ballad و حکایت و حتی شاهنامۀ کوردی به نقل از مادربزرگم را به خاطر دارم و براین اساس و دَین آخرین کتابم را با عنوان «منظر ممنوع» به  وی تقدیم کردم. روح بزرگوار همه حافظان ادبیات شفاهی و فولکلور کوردی جاودانه باد.

 

ـ آن گونه که دیده می شود، ادبیات کوردی هیچ تقلیدی از دیگر ادبیات ملت ها حتی ادبیات فارسی هم نیست. استفاده از ادبیات شفاهی و پشتوانه قرار دادن فولکلور و فرهنگ بومی چقدر در این مساله تاثیرگذار بوده است؟

من البته منظورم سابقه ادبیات کوردی بود. اما در مورد پرسش هوشمندانۀ شما بایستی تاکید کنم، با توجه نویسندگان پست مدرن فرهنگ بومی و فولکلور می تواند آثاری خوشخوان و پست مدرن با ‌نگاه و سبکی تازه پدید آورد. در کار جیمز ثربر امریکایی مثلاً یک حکایت کهنه به یک داستان نو استحاله می یابد گو که جیمز ثربر تماماً یک نویسندۀ پست مدرن هم نیست.

با رویکرد مدرن می شود یک اثر کهنه را تازه کرد این البته به خلاقیت و توانش نویسندگان ما بستگی دارد. گلشیری در ایران با روابط بینامتنی دقیق بیهقی و نظامی را base چند اثر داستانی شگفتش کرده، برای نمونه به داستان معصوم پنجم یا با عنوان تکمیلی «حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد به روایت خواجه ابوالمجد محمد بن علی بن ابوالقاسم ورّاق دبیر». جالب است نه؟ این شگرد در داستان نویسی در مکتب رئالیسم جادویی مورد توجه وافر است حتی در کار بزرگانی چون گونترگراس به خصوص در «رمان طبل حلبی» و مارکز در «صد سال تنهایی» و نویسندۀ کورد «بختیار علی» و… الخ.

– ادبیات داستانی کرماشان را در چه وضعیتی می بینید؟
من فکر می کنم نسبت به همه جای کشور وضعیت ادبیات داستانی کرماشان امیدوار کننده‌تر است! اما خاصه وضعیت این نوع ادبیات اصلا و ابدا دلگرم کننده نیست این نوع خاص که نه… بیشتر، وضعیت ادبیات به معنای عام کلمه در کشور از هر لحاظ متاسفانه مایوس کننده است و این‌ موضوع جای بسیار تامل و مداقه دارد که آیا در سبد خانواده شهروندان و دقیق‌تر فرهیختگان ِطبقهِ متوسط کتاب هنوز هست یا نیست و این برای هر نویسنده و خواننده‌ و حتی ناشری غم‌انگیز است.

——————————–

توضیح برای خوانندگان:

بالاد یک قالب شعری است که باید با آوایی موزون و یا با آواز خوانده شود، به عبارت دیگر بالاد را می توان داستانی در قالب آواز دانست. مور و لاواندن و هوره و… از بالادهای باستانی کوردی است. این نوع از ابتدایی ترین شکلهای ادبیات بوده است. اغلب حوادث ماورا طبیعت در روند ماجرای بالاد نقش مهمی ایفا می‌کنند، شرح رشادتها و عشق از موضوعات مکرر در بالادها است. حوادث داستان به گونه‌ای است که معمولاً برای عامه مردم رخ می‌دهد نه شاهان یا سلاطین و بزرگان و با گفتگو پیش می رود. موقعیت های ناگوار در کمال سادگی توصیف شده و استفاده از ترجیع بند معمول است، یک داستان فرعی بسیار پرآب و تاب در آنها وجود دارد و داستان بالاد عموماً با بندی به پایان می‌رسد که در آن خلاصه ای از ماجرا بازگو می‌شود.

 

با استفاده از منبع:

writing.upenn.edu, en.wikipedia.org, britannica.com

 

انتشار در هفته نامه صدای آزادی / شماره 642 خرداد 1401

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.