برای 20سالگی صدای آزادی / چراغی که همچنان پرفروغ خواهدماند

 

جلیل آهنگرنژاد : چند سال دارید؟ برای شما هم پیش آمده از کسی سن‌اش را بپرسید و پاسخ دهد: «اگر از «زندگی» به معنای واقعی آن می‌پرسید، هیچ!» و برخی هم منصفانه‌تر بگویند که: «تنها چند روز خوب را از زندگی به یاد دارم و روزهای دشوار هم بسیار!» روزنامه‌ها هم سن و سال دارند. اگر از آنها چنین سوالی را بپرسید، پاسخ بهتری از آدم‌ها ندارند.

«صدای آزادی» هم از این جنس است. این نشریه در روزهای یخبندان 1382 خورشیدی، مجوز گرفت و حالا به سن تقویمیِ «بیست» رسیده است. اما سن و سال مفیدش را نصف این عدد می‌دانم. نه اینکه در آن سال‌ها هم کوتاهی کرده باشیم!. بازتاب مطالبش در رسانه‌های معتبر، برگزیدگی در جشنواره‌های مختلف و… نشانی از حرفه‌ای‌گری صدای آزادی در آن سال‌ها بوده است.

اما براستی تولد حقیقی صدای آزادی را دقیقاً همان روزی می‌دانم که پس از مدت‌ها تلاش، بالاخره توانستم مجوز زبان کوردی بگیرم و عملاً به دنیایی از روزنامه‌نگاری پا بگذارم که راه‌های نرفته‌ی بی شماری را پیش پایم می‌گذاشت.

آنهایی که به کار روزنامه‌نگاری در کرماشان مشغولند؛ به‌درستی می‌دانند که انتشار یک شماره به گویش‌های کوردی باشوری چقدر مشکل است!. خوشحالم که در کنار صاحب‌قلمانی ارزنده به این توفیق دست یافته‌ایم که سال‌ها به طور مستمر در این جغرافیای فرهنگی از زبان فاخر کوردی، به شکلی حرفه‌ای، صدای آزادی را به پیشخوان‌های مجازی و دکه‌های مطبوعاتی برسانیم.

این را با صدای رسا می‌گویم: این سال‌ها صدای آزادی در کنار سایت بلوط، تکه‌هایی مهم از پازل جریانسازان فرهنگ کوردی در کرماشان و فراتر از آن هستند. این را همه‌ی مُنصفان عرصه‌های فرهنگ، بارها گواهی داده‌اند.

تلاش مجموعه‌ی صدای آزادی در اکثر سال‌های پشت سر این بوده که «زبان مردم» باشد؛ همان‌هایی که به دنبال گوهرهای غبارگرفته‌ی تاریخی، اجتماعی و فرهنگی‌شان دویده‌اند!. در این عرصه سعی داشته‌ایم که همه‌ی سلایق فرهنگی را ببینیم. بویژه آنانی که کاشفان فروتن معادن ناب زبان و فرهنگ و هنر کوردی بوده‌اند. حتی اگر شخصاً با کس یا کسانی اشتراکات زیادی نداشته‌ایم، آنها را سانسور نکرده‌ایم و برغم اختلاف سلیقه، بر  قاب اول صدای آزادی هم نشسته‌اند.

اگر از دریچه‌ی دیگری نگاه کنم، روزنامه برایمان دوست خوبی بوده و دوستان خوبی هم برایمان یافته است. رفیق دلتگی‌هایمان، رفیق شادی هایمان و همراه اضطراب‌هایمان بوده است. برای تولد هرباره‌اش دلهره‌ها داشته‌ایم! و این دوست خوب، بارها بی محابا حرفش را زده و گاه ما را به راهروهای دادگاه کشانده است؛ با داستان‌هایی تلخ که همچنان ادامه دارند. اما چون دوستش داریم، رهایش نمی‌کنیم. مثل این سال‌ها که از تمام یارانه‌ها و امتیازات دولتی‌اش محروم و البته بی‌نیاز هستیم. حتی اگر تذکرات آشکار وزارتی و تهدیدات اشارتی‌ همچنان ادامه داشته باشند، چراغ صدای آزادی همچنان روشن خواهد ماند.

نداند

حرف آخر اینکه: عملاً آموخته‌ام که روزنامه‌نگاری، نوعی مبارزه است. ایستادن در وسط میدان جنگاوری است. شاید از مهم ترین جاهایی است که با این کلام نیچه‌ی بزرگ می‌تواند همخونی و همخوانی داشته‌باشد که:«جنگاوری شگرد بزرگ شفابخشی جانهاست… در زخم زدن نیز نیروی شفابخش هست»(غروب بت‌ها). برای همراهی با صدای مردم، درد سر کشیده‌ایم. غالب مسیرهای فرهنگی با چنین چالش‌هایی همراهند. قسمت تلخ ماجرا آنجاست که بی‌محابا از «اسنیپرهای اشتباهی» پشت سر خود هم تیر خورده‌ایم! اما سربلندانه به آنها خندیده‌ایم!…

امروز هم در این روزهای زمستانی که آسمان با زمین قهر است، صدای آزادی، به بیست سالگی‌اش رسیده‌است. عدد «بیست» را به امید روزهای خوب برای مردم شریف هم‌دیاری‌مان، آغازی تازه‌تر می‌دانیم و با تجربه‌هایی متفاوت و انگیزه‌هایی بیشتر، در کنار همکاران و همراهان عزیزمان با توان فراوان پیش خواهیم رفت. اگر چه می دانیم فردای چنین مسیر دشواری، می‌تواند مه‌آلود باشد…

دیدگاه‌ها: ۲ دیدگاه

  • کیومرث رضائی

    در آغازین روزهایی که صدای آزادی تازه شروع به فعالیت کرده بود، بیم آن می رفت که این فعالیت فرهنگی نیز مثل بی شمار فعالیت های پیش از آن در این استان که انگار مسئولینش سر ناسازگاری دائمی با فرهنگ و هنر دارند، خاموش شود. اما درایت و آگاهی دست اندرکاران آن باعث شد که در گرداب بی تدبیری و فرهنگ ستیزی نامسئولان این صدای آزاد جان به در برده و چراغ راه و زبان مردم روشن بماند. اما هنگامی که قصد برآن شد که صفحه‌ای کوردی برآن افزوده شود، باز هم بیم بستن و شکستن که رسم دیرینه‌ی بی فرهنگان هنرناشناس است بیشتر شد که با فضل الهی و یاری هنرمندان، هنردوستان و مدیریت و درایت آقای آهنگرنژاد این مسیر پرفراز و نشیب طی شد و امروز بعد از بیست سال باید به صدای که آزاد ماند نمره بیست داد. درود دکترجان…

    26 دی 1402 / 59 : 13 پاسخ
    • سایت بلوط
      Reply to comment کیومرث رضائی
      در آغازین روزهایی که صدای آزادی تازه شروع به فعالیت کرده بود، بیم آن می رفت که این فعالیت فرهنگی نیز مثل بی شمار فعالیت های پیش از آن در این استان که انگار مسئولینش سر ناسازگاری دائمی با فرهنگ و هنر دارند، خاموش شود. اما درایت و آگاهی دست اندرکاران آن باعث شد که در گرداب بی تدبیری و فرهنگ ستیزی نامسئولان این صدای آزاد جان به در برده و چراغ راه و زبان مردم روشن بماند. اما هنگامی که قصد برآن شد که صفحه‌ای کوردی برآن افزوده شود، باز هم بیم بستن و شکستن که رسم دیرینه‌ی بی فرهنگان هنرناشناس است بیشتر شد که با فضل الهی و یاری هنرمندان، هنردوستان و مدیریت و درایت آقای آهنگرنژاد این مسیر پرفراز و نشیب طی شد و امروز بعد از بیست سال باید به صدای که آزاد ماند نمره بیست داد. درود دکترجان...

      کاکه‌ که‌یوومه‌رس عزیز
      فره‌ له‌ لیدان مه‌منوونیم و قه‌ێرزان زامه‌ته‌یلدانیم ئڕاێ فه‌رهه‌نگ و ه‌ونه‌ر کوردی.

      27 دی 1402 / 31 : 20 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *