رضا جمشیدی در گفتگو با صدای آزادی: فضاي مجازي برخی شاعران را دچار توهم كرده است

فرهادکریمی

رضا جمشیدی متولد شهرستان سرپل ذهاب و دانشجوی دکترای علوم سیاسی است که در عرصۀ شعر و ادب و همچنین پژوهش، فعالیت های چشمگیری دارد. از این نویسنده کتابهای متعددی چاپ و منتشر شده که می توان از «ايران سرزمين با شكوه»، «سرپل زهاب در گذر تاريخ»، «اعتقاد به منجي آخر زمان در آيين يارسان»، «فرهنگ نامهاي كردي»، مستند داستانی «نام:سيدرضا»، مستند داستاتی «روزهاي سختي که داشتم»، مستند داستانی«بتول»، مستند داستانی «زخمی اردوگاه موصل»، مجموعه خاطره «غروب جاويدان»، مجموعه شعر كوردي«يي داوان هساره»، مجموعه شعر كوردي«دواره چيوزه ديم»، مجموعه شعر كوردي« دنگ چويلد تي»، مجموعه شعر كوردي« کموترانه»، مجموعه شعر كوردي« پری وه‌چ»، مجموعه شعر كوردي« نازار ئاسمان که‌و»، تاریخ مصور سرپل زهاب، کتاب تاریخی «مهاجر ماندگار»، داستان «فراتر از جنگ»، داستان «می خواهم دریا بمانم» و داستان «روله» نام برد. گفتگوی ما را با ایشان بخوانید:

ـ شما به عنوان شاعری که هم با دو زبان کُردی و فارسی شعر می نویسید، بفرمایید شرایط فرهنگی و مدنی حوزۀ یک زبان در ایجاد و شکوفایی شعر و ادبیات آن زبان چه اندازه تأثیر می‌گذارد؟
قطعا شعر بعنوان يك هنر و يك مولفه فرهنگي متاثر از فضاي فرهنگي و مدني جامعه است. شما نگاه كنيد شعر كوردي بعد از دهه70 جايگاه ويژه تري يافته است و اين متاثر از فراهم بودن زمينه هاي فرهنگي مانند رسانه بود. در دهه اخير نيز فضاي مجازي به تقويت آن كمك كرده و مي توانيم بگوييم كه شعر كوردي حوزه كرمانشاه و ايلام خود را به جامعه قالب كرده و جامعه نيز آن را پذيرفته است.
استقبالي كه از زبان و ادبيات كوردي در حال شكل گيري است بيانگر به ثمر نشستن فعاليت هاي فعالان اين حوزه و توليد محتوايي است كه شكل گرفته.

ـ انتظار بر این است که در تولید آثار با زبان محلی، المان‌های طبیعی و تفکر بومی برجسته تر باشد.
ما نبايد به زبان مادريمان ظلم كنيم و آن را در حد يك زبان محلي تقليل دهيم. اگر بخواهيم با اين ديدگاه با زبانها مواجه شويم بايد بگوييم كه زبان فارسي هم در قياس با زبانهاي مطرح دنيا يك زبان محلي است. قطعا هر زباني مولفه هاي فرهنگي خود را دارد و اين در ادبيات كوردي ما هم خود را نشان داده.
امروزه مي توانيم بگوييم در وضعيت دو بعدي از زيست جهاني قرار داريم هم جهاني فكر مي كنيم هم بومي. به نوعي ناگزير از آن هستيم. بنابراين يك شاعر در آثارش نشانه هايي از اين دو بعد جهاني و بومي را مي توان يافت. ممكن است از بلوط و سروين بعنوان دو مولفه بومي بگويد و بعد از صلح و دوستي بعنوان يك خواست جهاني بسرايد.
اما در كل مي توانم بگويم كه شاعر كورد چون مي خواهد براي مردم همزبان خودش شعر بگويد قطعا به اين مولفه ها توجه مي كند و من خودم هم از اين قاعده مستثني نيستم.شاعر فارس زبان ممكن است از دماوند و البرز بگويد و شاعر كورد هم از قلاقيران و پراو و بمو وسركش و…اينها بخاطر اين است كه فهم مشترك از يك اثر ادبي به وجود بيايد و مخاطب با اين مولفه ها احساس نزديكي كند. بنابراين موافقم كه بايد اين مولفه ها برجسته باشند.

ـ طرح مسائل اجتماعي و عاطفي در آثار فارسی و کُردی شما نمود فراوانی دارد. این شناختِ حسّی چقدر می تواند معرفت و شناخت مخاطب را تحت تأثير قرار دهد؟
من سعي كرده ام كه خيلي ساده و بدون پيچيدگي در ادبيات فعاليت داشته باشم. از همين رو شعر من به دور از پيچيدگي است و راحت با مخاطبم ارتباط برقرار مي كنم. سعي كرده ام دغدغه هاي عاطفي و عاشقانه مخاطب همراه با مسائل اجتماعي و گاها سياسي در شعرم نمود داشته باشد.
من بازتاب هاي مختلفي را از مخاطب مشاهده كرده ام كه نشان مي دهد كه جامعه ي هم زبان ما دوست دارد عواطف و احساساتش را با زبان مادريش بيان كند و اين وظيفه شاعر است كه توليد محتوا كند. شما نگاه كنيد امروزه موسيقي حوزه كرمانشاه و ايلام با شعر كوردي كلهري و فيلي و كرمانشاهي پيوند خورده در حاليكه در گذشته اصلا اينگونه نبود .
امروز بسياري از شعرهاي شاعران اين حوزه، ورد زبان مردم شده، توسط كودكان و جوانان دكلمه مي شوند، توسط خوانندگان خوانده مي شوند. اين يعني آن پيوند و همگرايي بين ادبيات كوردي و جامعه مخاطب برقرار شده اما كافي نيست.
امروزه بسياري از شاعران نامدار اين حوزه زباني، به همان آثار قبليشان بسنده كرده اند و فعاليت آنچناني ندارند و اين آفت بزرگي براي ادبيات كوردي است.
شاعر نبايد احساس كند كه به پايان رسيده و بخاطر مشكلاتي كه در جامعه وجود دارد انگيزه اش را از دست بدهد. من بررسي كرده ام اكثر شاعران پر ظرفيتي كه مي توانستند سالها توليد محتوا كنند به همان يك كتاب و يا چند شعرشان محدود شده اند و اين براي جامعه مخاطب كه بشدت نيازمند توليد مختواست خوشايند نيست.

ـ بومی نگری و بومی گرایی خاصی در نگرش‌ها و ایده‌های شعری شما به ویژه در شعرهای کُردی تان وجود دارد. در این رابطه صحبت می‌فرمایید؟
من بعنوان يك شاعر جزيي از اين جامعه هستم بنابراين هر گونه فعاليت هنريم در حوزه زبان كوردي بايد مملو از بومي گرايي و بومي نگري باشد. هرگاه شعر كوردي گفته ام تمام سعيم اين بوده كه اين مولفه ها پررنگ باشد و به دل مخاطبم بنشيند. سهراب سپري مي گويد«اهل كاشانم…» اين يعني شاعر متاثر از جغرافيايي است كه در آن زندگي مي كند و فرهنگي است كه با آن بزرگ شده.
من شعرهاي زيادي دارم كه در آن جغرافياي مناطق كوردنشين و فرهنگ بومي ديده مي شود و اين براي مخاطب گواراتر است. بنابراين وقتي من شعر كوردي مي گويم مخاطبم قطعا مردم كورد هم زبانم هستند و بايد به زيست بوم مشتركمان توجه كنم. توليد محتواي سالهاي اخير حتي باعث شده كه ادبيات حوزه كرمانشاه و ايلام در مناطق سوراني نشين و كرمانجي نشين و …نيز مخاطب پيدا كند.

ـ برقراری پیوند مناسب میان نماد و کلمه چقدر به مخاطب در دستیابی به ارجاع های مدّ نظر شما کمک کند؟
مخاطب وقتي شعري با زبان مادريش مي خواند ممكن است با انبوهي از پيش زمينه ها و نوستالژي ها مواجه شود و اين خاصيت زبان مادري است. ممكن است در شعري كلمه ي «سيه دوار» آورده شده باشد. اين مي تواند مخاطب را به گذشته ها ببرد و خاطراتش را مرور كند.
بنابراين اين همان پيوند مناسب نماد و كلمه است كه بيانگر شناخت مخاطب از منظور شاعر و ارجاع ذهنش به نوستالژي و داشته هاي فرهنگي كه با آنها زندگي كرده مي باشد. ادبيات بومي براي آنهايي كه با اين زبان تكلم مي كنند سرشار از اين نمادهاست. اگر تعريفمان از نماد نشانه ای باشد که نشانگر یک اندیشه، شیء و مفهوم باشد اين مسئله در فرهنگ بومي ما بسيار به وفور ديده مي شود و مخاطب تنها با يك كلمه مواجه نمي شود بلكه با انبوهي از نشانه ها و ارجاع ها به گذشته مواجه مي شود كه برايش بسيار خوشايند است.

ـ شاعران کُرد بزرگی مانند عبدالله گوران، رشید نجیب و … با مهاجرت به اروپا تحت تأثیر تحولات شعر غرب قرار گرفتند و نوع نگرش و رویکردشان در شعر کُردی متحول شد. حال اگر قبول داشته باشیم که زبان ها در کنار یکدیگر زنده اند، از تأثیرپذیری ادبیات کُردی از ادبیات سایر زبانها صحبت بفرمایید.
تفكر جهان شمول خود را محدود به زبان نمي كند چون ترجمه را به خدمت مي گيرد. مانند آثار جبران خليل و نزار قباني كه عربي هستند اما به چند زبان ترجمه شده اند. بنابراين هر گاه شعري به يك زبان خاص سروده مي شود و بعد ترجمه مي شود بخشي از مولفه هاي فرهنگي جامعه خود را نيز عرضه مي كند.
من بر اين عقيده ام كه زبان كوردي بيش از هر زباني از ادبيات فارسي تاثير گرفته است و رگه هايي از اين ادبيات در شعر كوردي ديده مي شود. شاعران سپيدسراي زيادي سعي كرده اند كه تفكرات جهان شمول خود را در قالب شعر سپيد كوردي به جهان معرفي كنند. نمونه اش عبدالله گوران، رشید نجیب، فرهاد پيربال و… و من فكر مي كنم اين نوعي تبادل انديشه و احساس است.
همانگونه كه ما ترجمه رمان ها و اشعار ديگران را مي خوانيم. در كل مي توان در پاسخ به سوال اصلي شما اينگونه گفت كه زبان كوردي اگر چه داراي گويش ها و لهجه هاي فراواني است اما در حوزه جغرافيايي ايران متاثر از ادبيات فارسي است.

ـ تحلیل شما از حرکت های جریان نوگرایی شعر کُردی در دهۀ اخیر چیست؟
جریان نوگرایی در حوزه زباني كرمانشاه و ايلام نيز متاثر از همين جريان در ادبيات سوراني شكل گرفته است. در دهه هاي60 و ۷۰ میلادی، سه‌ جریان ادبی عمده‌ در شعر نو کردی در کردستان عراق بوجود آمد. جریان ادبی موسوم به‌ مکتب اربیل که‌ نماینده‌ آن عبدالله‌ پشیو است؛ جنبش ادبی جنوب کردستان عراق یا مکتب کفری که‌ چهره‌ بارز آن لطیف هلمت است و جریان ادبی موسوم به‌ مکتب روانگه‌ که‌ نماینده‌ آن شیرکو بی‌کس است.
جريان نوگرايي حوزه زباني كرمانشاه و ايلام نيز متاثر از اين جريانات بوجود آمد و بعدها در كردستان ايران نيز جريان هاي ديگري به وجود آمدند كه رقابتهاي حاشيه داري هم با هم داشتند. من خودم علاقه اي به فعاليت در اين حوزه ندارم اما در مقابل آن هم جبهه نمي گيرم. احساسم بر اين است كه جريان نوگرايي در چارچوب مخاطب خاص توانسته خودش را زنده نگه دارد و استقبال آنچناني از آن نشده است.
جريان نوگرايي در شعر كوردي سعي دارد خودش را در مقياس جهاني عرضه كند و چون در قالب شعر سپيد و آزاد است و نيازمند ترجمه، بنابراين كمتر به مولفه هاي بومي مي پردازد. من فكر مي كنم كه قالبهاي كلاسيك همسويي بيشتري با جامعه دارند. اين در ادبيات فارسي هم نمود دارد.

ـ چگونه می‌توان متنی را که تحت تاثیر فضاهای ایدئوژیک و ایده‌های مشخص ذهنی تولید می‌شوند از شعار زده گی نجات داد؟
اين ديگر هنر شاعر را مي رساند كه تا چه حد توانمندي عبور از شعار زدگي را دارد. متاسفانه ادبيات درگير شعار زدگي است و اين مسئله به آن لطمه مي زند. شاعر بايد مواظب خودش و آثارش باشد. شعارزدگي ممكن است در كوتاه مدت جلب توجه كند اما در درازمدت شاعر را دچار بحران مي كند.

ـ و حرف آخر؟
ادبيات كوردي امروز جايگاه ويژه اي در بين جامعه پيدا كرده و بايد اين جايگاه را تقويت كنيم. ما نيازمند به حفظ زبان مادريمان هستيم و شعر و موسيقي مي تواند به اين مسئله كمك شاياني بكند به شرطي كه آن را جدي بگيريم و براي آن زحمت بكشيم نه اينكه بصورت ابزاري به آن نگاه كنيم و آن را وسيله اي براي معروف شدن بدانيم. امروز مي بينيم كه برخي شاعران در اين حوزه جغرافيايي دچار توهم ادبي شده اند كه اين هم آفت بزرگي است.
فضاي مجازي و تاييداتي كه از اين فضا به شاعر مي رسد او را دچار توهم كرده است و هرگونه بخواهد مانور مي دهد و خلاء نقد، زمينه را براي اين يكه تازيها فراهم نموده است. نياز است كه كارهاي اساسي تري براي حفظ اين ادبيات صورت بگيرد. هنوز در مسئله وزن شعر كوردي و رسم الخط، بلاتكليفي وجود دارد.
اينها بايد توسط بزرگان اين حوزه ادبي بازتعريف و چارچوب دار شود. نيازمند همايشهاي ادبي و معرفي كتاب برتر سال در حوزه ادبيات كوردي هستيم تا انگيزه ها بيشتر شود. بايد از اين انفعال بيرون بياييم و نگذاريم زبان مادريمان تضعيف شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.