استاد محمد علی سلطانی: مدیران کرماشان با فرهنگ بیگانه هستند

اشکان میری- هفته نامه صدای آزادی: روز قلم روز گرامیداشت بزرگمردان عرصه اندیشه و هنر است. آنها که سالهای گران عمر خویش را صرف پاسداری از مواریث فرهنگی، تاریخ و اجتماعی می‌کنند. کرماشان ما از دیر و دور همواره قلممردان فرهیخته‌ای را در دامان خود پرورده و هر کدام از اینها گنج‌هایی معتبر را ماندگار کرده اند. استاد محمدعلی سلطانی با ده‌ها اثر ارزشمند، نامی آشنا برای دوستداران اهل فرهنگ در این کهن بوم و بر است. با او به گفتگویی کوتاه نشسته‌ایم تا از طریق صدای آزادی نگاهها و نظراتش را درباره برخی از موضوعات فرهنگی به شما مخاطبان صدای آزادی و سایت فرهنگی بلوط انتقال دهیم. این گفتگو، خواندنی است:

استاد گرامی! بی شک شما از چهره‌های ماندگار فرهنگ و هنر این دیار تاریخی هستید. از سویی با امیدها و آرزوهای بزرگ فرهنگی برای «کرماشان» و کرماشانی‌ها زیسته‌اید و از سویی آثارتان پنجره‌های روشنی بر فرهنگ، جغرافیای تاریخی، تاریخ سیاسی و بوِیژه حوزه‌های ادبیات و هنر بوده و از دیگر سو با کاستی ها و ناکامی های فرهنگی در این این نیشتمان روبرو بوده اید. با این توضیحات شما چه دلایلی را باعث ناکامی عام و خاص اهل فرهنگ در اینجا می دانید؟

ابتدا تشکر می کنم و برایتان آرزوی توفیق دارم. اما در پاسخ پرسش شما باید بگویم که  واقعیت این است که در کرمانشاه فرهنگ در ساختار اداری و اجرایی و تبلیغی و تعلیمی تعریف نشده است. مسؤولان در سطح کلان استان با فرهنگ بیگانه‌اند وچون چنین است، بنابراین جایگاه مشخصی ندارد. یعنی گم شده است و گاهی هم که در گوشه‌ای پیدا می شود، یابنده با هر شناسه و موقعیت می‌تواند مدعی تولیت آنرا داشته باشد. فرهنگ در این جغرافیا رها شده است. می پرسید چرا رها شده است ؟ باید در پاسخ شما بگویم: چون اعضا و اهالی فرهنگ کرمانشاه پراکنده‌اند و مراکزی که می توانند به عنوان پایگاه‌های تولید و توسعه‌ی فرهنگ در شکل‌دهی و سرپرستی این بخش نقش داشته باشند، در طی بالغ بر نیم قرن، خنثی بوده اند.

نمی‌خواهم در اینجا به بررسی و معرفی تک تک آن مراکز بپردازم که سخن به درازا خواهد کشید. در کتاب تاریخ اجتماعی کرمانشاهان به شناسایی و عملکرد جوامع و جاهایی که در ایجاد انجماد و رکود فرهنگ استان نقش داشته اند، پرداخته ام. در کرمانشاه نه تنها به توسعه فرهنگی که زیرساخت توسعه پایدار است، توجهی نشده و نمی شود، بلکه به  تفرقه‌ی فرهنگی در حد توان دامن زده می شود. رسانه‌های مؤثر در کرمانشاه به جای پرداختن به حوزه اندیشه و عقلانیت و فرهنگ، هم و غم خود را صرف جانبداری در خط و خطوط درون گروهی سیاست‌ورزی می کنند و با تاثیری گسترده و زود بازده که دارند آفت آتیه و حال جامعه شده‌اند.

بر خلاف شهرهای دیگر ما از هیچگونه جرگه‌ی منسجم فرهنگی دارای برنامه با شرکت نخبگان استان برخوردار نیستیم. به همین جهت، فرهنگ که محور اصلی راهکارهای پیشرفت در تمام جوامع در حال رشد است، در کرمانشاه زیر مجموعه هم نیست! بلکه حاشیه است. حاشیه‌ای غم‌انگیز!  و هرکس در هر جایگاهی به خود اجازه می‌دهد به خیال خود به آن سمت و سو بدهد. غافل از اینکه اسکلت فرهنگ بسیار مقاوم و مستحکم تر از آن است که به شکل و شمایل دلخواه غیر درآید؛ زیرا فرهنگ حاصل این چند روزه زندگانی ما نیست.

فرهنگ نتیجه هزاران سال نشیب و فراز فکری، هنری، اجتماعی، اعتقادی و….نیاکان ماست و همچنان هم ادامه خواهد داشت اما این تغییرات و توقف‌ها مو جب تأخیر در روند طبیعی شکل‌گیری فرهنگ امروز و انتقال آن  از نسلی به نسل دیگر آفات متعدد دارد. بنابراین کامیابی فرهنگ از امری ممکن و مقدور به مسئله‌ای بغرنج تبدیل می شود. چه برای عامه اهل فرهنگ و چه خواص از اهالی آن.

نوعی نگاه فروکاهنده نسبت به این استان به عنوان یکی از قطب های مهم فرهنگ کُردی همواره گرانیگاه متولیان کلان فرهنگی بوده است. برای مواجهه‌ی فرهنگی با چنین دیدگاههایی چه باید کرد؟

در پاسخ سئوال پیشین هم گفتم که فرهنگ، قالب پذیر نیست. فرهنگ به درخت میماند؛ هرچه هرس شود، شاخ و برگ بیشتری می یابد. مهار شدنی هم نیست آن به مقتضای ریشه‌ای که در عمق تاریخ دارد، می‌بالد. متولی، نگاه فرو کاهنده یا فرازنده داشته باشد، فقط در محدوده مدیریتی خود که وسعت چندانی ندارد، تاثیر موقت خواهد داشت. اگر با جغرافیا و تاریخ و فرهنگ کرمانشاه آشنایی حتی نسبی داشته باشند، که از بعدی که منظور ماست آگاهی ندارند! و فقط یک شناخت کارشناسی در امور اداری و اجرایی است که تاریخ مصرف دارد، برای هزینه کردن بودجه‌های استانی که منظورما این شناخت نیست، بلکه شناخت علمی و تحقیقی و تاریخی و فرهنگی است و متأسفانه متولیان قریب به اتفاق، فاقد این شناخت هستند و می بینیم که آمده‌اند و رفته‌اند و اوضاع فرهنگی هم جز در مقاطع کوتاه تحول و تحرک نداشته است. به صراحت بگویم که فرهنگ در کرمانشاه، جوششی است؛ یعنی بخشی از زندگی مردم است و مردم و اهالی خود آنرا زنده نگاه‌داشته اند. مدیریت کلان فرهنگی، متولیان کوششی هستند. بودجه و برنامه و اجرا و اداره و… همراه دارند و… باتمام این اوصاف به محض جابجایی و انتخابات و رفت و آمدهای اتوبوسی آنها… انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. یعنی مقصود فقط صرف بودجه و تهیه آمار و این حکایات است.

بنابراین تا زمانی که تلاشی برای پشتوانه قراردادن مدیریت کلان کوششی برای روند طبیعی و کندرو و دائمی فرهنگ جوششی با ایجاد تشکل های زیر بنایی فرهنگی و ممانعت از تفرقه بیش از پیش نخبگان و اهل قلم صورت نگیرد، وضعیت به همین منوال خواهد بود و اکثر توانایی‌ها همچنان به هدر خواهد رفت.

متولیان دولتی فرهنگ، همواره از ارج نهادن به بزرگان این عرصه کوتاهی کرده اند. این قدرناشناسی‌ها برای فرهنگ دوستان آزاردهنده بوده است. چگونه می توان به سامانی رسید که قدر دانی از اهل قلم به یک فرهگ تبدیل شود؟

ببینید! فرهنگ سازی بعد از تعریف و تکثیر فرهنگ و تشخیص جایگاه آن امکان پذیر است و دیگر اینکه فرهنگ و هنر در فضای بی‌نیازی یا حداقل کم‌نیازی اقتصادی جامعه می‌بالد و رشد می‌کند. مردم رنجدیده‌ای که توان تهیه قوت لا یموت برای خانواده را ندارند، چگونه می‌توانند به فکر تکریم ارباب هنر و اهالی قلم زاد بوم خود باشند؟!

مردم استان کرمانشاه همراه و همزمان با اینکه کوله بار حمایت و یاریگری فرهنگ جوششی را بر دوش دارند، در تکریم اهل قلم با تمام ناتوانی اقتصادی کوتاهی ندارند، اما اهل قلم نیز باید رسالت خود را در دفاع از حقوق این مردم شرافتمند فراموش نکنند و با روشنگری از اوضاع همه جانبه اقتصادی، اعتقادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و هنری استان پشتوانه‌ی جامعه برای زندگی بهتر باشند.

چرا باید در استانی که دو میلیون نفر جمعیت دارد و قطب کشاورزی، دامداری، صنایع دستی، انواع محصولات باغی و معادن جهانی قیر و چندین بازارچه مرزی و … است، نود و پنج درصد صفرالکف و صاحب سد جوع باشند و بیکاری و اعتیاد و اختلاس و فساد و تبعیض و تصدی مادام العمر در بعضی تشکیلات و… کولاک فقر و فاقه و مرگ برای جوانان بیاورد؟! بنابراین مردم که مدیران فرهنگ جوششی هستند، قدر می‌دانند. مدیران کوششی کوتاهی دارند و باید با همت مردم همراه شوند. اگر یاور مهر و محبت مردم نباشند، راهکار نهایی، ایجاد تشکل‌های متفق فرهنگی است.

علی رغم تلاش‌های بزرگانی همچون شما، در عرصه‌ی فرهنگی این استان  کارهای مغفول بسیاری وجود دارد. در این عرصه چه پیشنهادهایی برای جوانان اهل قلم دارید؟

صائب میگوید:« یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت/ در بند آن مباش که مضمون نمانده است.»  اما زمان تازه، کار تازه و سخن ناگفته می‌طلبد. تکرار و تقلید در تمام حوزه‌های فرهنگ، زشت‌ترین حرکتی است که منع عقلی دارد و نوعی انتحار محسوب می‌شود.

کرمانشاه از پتانسیل‌های بسیار بالایی برخوردار است. استعدادهای موفقی دارد تا آنجا که کار آنها را رصد می کنم زیرک تر از آن هستند که برای آنها پیشنهاد داشت. کرمانشاه در حوزه‌ی شعر و داستان و موسیقی، خوشنویسی و صنایع دستی جایگاه بالایی دارد. چه در سطح پیشرو که چهره‌های جهانی داریم و چه در مقاطع پیرو که چهره‌های درخشانی دارد و این درخشش مدیون توازن و تواضع و تنوع و تجربه و تشکل‌های غیر رسمی و گاه رسمی در این حوزه هاست. اما در حوزه‌های پژوهشی علوم انسانی بحث خاص خود را دارد که بحث ما را به درازا خواهد کشانید.

جناب دکتر مشتاقم که ناگفتنی های دیگر را هم با مخاطبان صدای آزادی از شما بشنویم

ناگفته‌ها فراوان است و سخن ما را به درازا خواهد کشانید. امید که فرصت بازگشایی آنها میسر گردد. برایتان سرور و توفیق آرزو دارم.

 

انتشار در شماره 606 پانزدهم تیرماه 1400

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.