محمد ویسی در گفتگو با صدای آزادی: شعر امروز ایران، فانتزی و غیر موثر است

 

فرهاد کریمی: محمد ویسی متولد 1355 قصرشیرین،  کارشناس ادبیات فارسی از دانشگاه رازی کرمانشاه و دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات فارسی. آثار منتشر شده از این شاعر بدین شرح است: «چیکا» مجموعۀ غزل  1383 ـ «انحراف» مجموعۀ مصاحبه و مقاله در بارۀ شعر آزاد ایران 1388 ـ «رفراندم» شعر آزاد (رمان ـ شعر) در دست انتشار.

 

ـ به نظر شما آشنایی سریع شعر امروز با نظریات جدید زیبایی شناسی و فُرمی در حوزۀ زبان‌ و معنا شعر امروز را در مسیر درستی قرار داده است یا …؟ تصور من این است که نظریه های مرتبط با زیبایی شناسی، در حوزۀ زبان و معنا که در شعر ایران از آن حرف زده می شود چندان هم جدید نیستند و از ظهور و حضور آنها در ادبیات جهان، چندین دهه می گذرد. اما بله مسیر زبان و معنا درست است. مشکل اصلی در حوزۀ برنامه ریزی و جریان سازی در شعر امروز است. شعر امروز ایران به حال خود رها شده و از جریان سازی و فُرم دهی به خواست های ادبی و ایجاد خط و مشی مشخص، خالی شده است. امروز کسی به فکر این نیست که به استعدادهای دهه‌های اخیر جهت بدهد؛ نه فردی و نه گروهی. در شعر نوعی سردرگمی حاکم است چرا که کسی نمی داند که به چه سمتی می‌رود. هر چه هست تراوش های ذهنی مولف است بی آنکه در ساختار مطالعه شدۀ جریان‌های ادبی، مورد کَندوکاو قرار گرفته باشد. این چه برآیندی و چه برآمدی می تواند داشته باشد جز پراکندگی و بی سرانجامی؟

ـ این مشکل مربوط به حوزۀ جریان سازی شاعران است که به آن دامن زده اند یا برنامه ریزی متولیان ادب و هنر کشور؟ من فکر می‌کنم که دستگاه ‌های فرهنگی و هنری و متولیان آنها با این سبک و سیاق طراحی و انتخاب نمی خواهند و نمی‌توانند برای شعر حرفه ای و پیشگام قدمی بردارند. شاعران خود می‌توانند در این زمینه پیشقدم باشند. البته بسترهایی لازم است که به نظر می رسد بهتر است که متکی به بخش خصوصی  و موسسات آزاد فرهنگی و هنری باشد. متاسفانه خود شاعران هم در این زمینه کوتاهی کرده و به تکروی های ناکارآمد دست می زنند.

ـ می دانیم که نقد ادبی حتی فراتر از بررسی ویژگی‌های ادبی یک متن است و بهتر است برای عمیق نوشتنِ نقد ادبی در حوزه ‌های فلسفه و جامعه‌شناسی و روانشناسی و … نیز مطالعه کرد. این بحث مطالعه را چقدر در بین متتقدین به عنوان یک اصل فراموش شده مطرح می دانید؟ موافقم. نقد مراتبی دارد. نقد در مرتبۀ «نقد پژوهشی» در ایران بسیار فقیر است و اساساً منتقد پژوهشگر مستقل بسیار کم داریم. یا بهتر است بگویم کسانی که شاعر نیستند و مشخصاً به عنوان منتقد پژوهشگر فعالیت می‌کنند، انگشت‌ شمار هستند. با شما موافق هستم که نقد پژوهشی، باید دامنه ای به گستردگی همه ابعاد مطالعات بشری داشته باشد. البته این در نقد امروز ایران بسیار کم اتفاق می‌افتد. منتقد در شعر امروز ایران معمولاً به شاعرانی با تجربه تر و اهل مطالعه می گویند که در  کنار تولید متن روی آثار دیگران هم متونی انتقادی می نویسند، چنین کسی نمی تواند منتقد حرفه ‌ای باشد.

ـ اگر نقد امروز نمی‌تواند پابه‌پای شعر امروز حرکت کند اشکال کار در عقب ماندگی نقد و منتقدین ادبی است یا تحولات سریع و رشد شگفت‌ زبان شعر امروز؟ اگر از پدیدۀ نقد به عنوان توصیه های ویرایش متن عبور کنیم و بپذیریم که نقد کاوش و بررسی لایه های پنهان متن و کشف زمینه ‌های اندیشگانی متن و گشایش در سویه های پیچیدۀ متن است، دیگر نمی توان گفت نقد از شعر و از متن عقب افتاده است. مگر در دهه های اخیر در شعر ایران چه مقدار متن های مستعد تولید شده که از نقد پیشگام محروم مانده است؟ مگر در حوزۀ تولید متن چه اتفاقاتی افتاده که نقد پا به پای آنها حرکت نکرده است؟ یا مثلاً زبان امروز چه رشد شگفت انگیزی داشته که نقد نمی تواند خود را به دامنه های آن برساند؟ اگر یک بار دیگر رباعیات ابوسعید ابوالخیر را بخوانیم یا غزلیات سعدی را مرور کنیم و زبان آنها را مورد نگرشی دوباره قرار دهیم، متوجه می‌شویم که زبان شعر آنها از بسیاری از شاعران امروز ایران امروزی تر است. متوجه می‌شویم که زبان شعر امروز ایران شگفتی آور نیست. امروز ما فقط با زبان خودمان شعر می گوییم. از نظر من این شگفتی آور نیست. جریان عقیم نقد امروز حاصل جریان شعر نارس امروز ایران است.

 

ـ رعایت هنجارهای اجتماعی و ارزش های فرهنگی جامعه چقدر بر تأثیر مثبت شعر و نوشته در ذهن خواننده کارکرد دارد؟  اینجا دو بحث وجود دارد. اول اینکه در کشور ما هنجارها و ارزش های اجتماعی ای که حاکمیت می‌خواهد و تبلیغ می کند، در تضاد آشکار با هنجارها و ارزش‌های اجتماعی ای است که در سطح جامعه جاری و ساری است. انگار در حوزه هنجارها و ارزش ها ما با دو جامعۀ متفاوت روبرو هستیم. یکی جامعۀ رسمی و دیگر جامعه  ای که اقتضای خواست های افراد جامعه است. اگر قرار باشد شاعر تابع داده های هنجاری و ارزش های موجود باشد، هر کدام از این سویه ها را مد نظر قرار دهد، از سمت طرفداران سویۀ مقابل، مردود است. دوم اینکه اصلاً قرار نیست شاعر ارزشها و هنجارهای موجود را تبیین کند. بلکه قرار است شاعر هنجارسازی کند و راه نشان دهد. به بیانی دیگر تا زمانی که همه چیز بر اساس داده های متعارف و هنجارها و ارزش های موجود پیش می رود، اساساً نیازی به تولید متن نیست. زمانی در مولف احساس نیاز به تولید متن ایجاد می‌شود که سیگنال های نامتعارف دریافت کند. یعنی تا زمانی که حرکت همه چیز در خطی متعارف باشد نیاز به آفرینش، ساکن است. وقتی رخدادی ناهمگون رخ بدهد، تازه در مولف، تکاپوی تولید متن ایجاد می گردد. با قبول این فرضیه، تولید متن با نظر به هنجارها و ارزش های موجود کاری بی اثر و خالی از هر گونه آفرینش است. وقتی رخدادی ناهمگون و نامتعارف به جهان شاعر زخم می زند، تازه شعر شروع می شود. وقتی جهان شاعر به هم ریخته است، باید جهان کلمات را به هم بریزد. وقتی دنیا روی سر شاعر خراب شده، باید دنیا را روی سر کلمات خراب کند. و چنین حالتی است که شعر  «شعر» می شود.

 

ـ تحلیل شما از جريان شعر جوان امروز چيست؟ شعر یک پدیده کیفی و تعریف نشده است. بنابراین هرگز ردۀ سنی برای شعر  قائل نبوده ام. اما با توجه به جسارت و نگاه نوآورانه موجود در جوانان، غالبا بهترین و ارزشمندترین سروده ها در ایام جوانی شکل می گیرد. به هر حال شعر امروز ایران، فانتزی و غیر موثر است. چرا که هیچ کارکرد اثرگذاری ندارد. و در لایه های زیستی انسان امروز، جایگاه و موضوعیتی برای خود دست و پا نکرده است. تصور کنید شعر ایران اصلاً وجود نداشته باشد. چه اتفاقی می‌افتد؟ هیچ … هیچ و هیچ… مقایسه ای که می خواهم بکنم شاید موضوعیت نوعی نداشته باشد اما به عنوان یک پدیده اجتماعی، تصور کنید اینترنت وجود نداشته باشد آن وقت بسیاری از پدیده‌های زندگی اجتماعی، ناکارآمد می‌شوند. چون اینترنت کارکرد دارد و اهمیت خود را در زیست انسان، درونی کرده است. تا وقتی که نبود شعر چرخه زیست اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار ندهد، نمی تواند پا به پای سایر پدیده های اجتماعی رشد کند و اعتبار داشته باشد.

ـ به درستی بیان کردید که شعر امروز فانتزی و کارکرد اثرگذاری ندارد. از دیدگاه شما چه عواملی شعر امروز را به این جا رسانده است؟ این مسئله هم عوامل درونی دارد و هم عوامل بیرونی. عوامل درونی شامل سطحی ‌نگری مولف، نداشتن اِشراف مطالعاتی بر ابعاد زیست ‌بوم فردی و اجتماعی و موارد متعدد دیگر می شود. عوامل بیرونی، شامل سیستم معیوب رسانه و نشر، فشارها و بازدارنده های اجتماعی، از قبیل سانسور، مجوز و… و تغییر و تخریب شکل سلیقه مخاطب از سوی رسانه های جهت دار و بسیاری موارد دیگر است.

ـ جریان ترجمه چقدر در این مسائل دخالت داشته است؟ نمی توانم بپذیرم که جریان ترجمه شعر ما را به این سمت برده است. به نظرم چون جریان ترجمه در ایران صرفاً انگیزه های تجاری و اقتصادی دارد، نمی تواند چندان تاًثیر منفی یا مثبتی در این حوزه بگذارد.

 

ـ چگونگی نقد در چند سال اخير چقدر به این جریان کمک کرده است؟ اگر از واژه «نقد» منظورتان بُعدِ پژوهشی و نظریه پردازی است، که معتقدم در این مورد خاص، بسیار کم کاری و سستی شده است. چه خوب است که در ایام کسالت دستگاه های فرهنگی کشور  که به شدت تحت تأثیر مرزبندی های کلاسه شده و دیکته شده هستند، دانشگاه های کشور یا موسسات آزاد فرهنگی در حوزه فرضیه سازی و نظریه پردازی دست به کار شوند و این موج خروشان استعدادها را جذب کرده و پرورش دهند. چیزی شبیه آنچه که در «شهرستان ادب» ـ البته با گرایشات خاص حاکمیتی ـ انجام می شود. یا آنچه که در حوزه هنرهای تصویری، در موسسات آزاد سینمایی اتفاق می‌افتد.

 

ـ شما چقدر شعر امروز نسل جوان را خالی از فلسفه و جهان بینی می دانید؟ موافقم که شعر امروز ایران چندان عمیق و چند لایه نیست. البته این تحت تاثیر بستر اجتماعی موجود است‌. فلسفه اجتماعی به سمت کرسی‌های دانشگاهی عقب رانده شده است. جهان بینی فردی مورد کم‌ توجهی، سانسور و در بسیاری موارد خود سانسوری قرار می گیرد. فردیت افراد از جهات گوناگون زیر سوال است. در چنین فضایی افراد بسیار به هم شبیه می شوند. آثارشان بسیار به هم شبیه می شود. مولف از فردیت خود لذت نمی برد. عدم احساس ارزشمندی در مولف، مولد متن های کم تحرک، بی اثر، شبیه به هم ، الگو محور و محافظه‌کارانه در عرصه تولید متن می شود. در چنین فضایی ناکامی و تلخکامی مولف به توهم بیکران او در اتاق کوچکش می‌انجامد. توهم و خود بزرگ بینی در میدان کوچک و خالی، ذهنیت شاعر روز به روز او را از آنچه که باید دور می کند. حضور پر رنگ شبکه‌های اجتماعی و خود رسانه ای به این توهم بیمارگونه دامن می زند. هر کسی در جهان صفحه شخصی خود بی همتا و غیر قابل دسترس است. این فضایی است که شاعر را از عبور و تنفس کلمات در دنیای اطرافش دور می کند.

 

ـ شعر کرمانشاه چقدر توانسته خودش را با شعر کشور هماهنگ و همسو کند؟ شعر کرمانشاه هم جدا از شعر کشور نیست. از نگاه من، جامعه‌شناسی شعر از مرزهای جغرافیایی عبور کرده و مرزهای انسانی را مورد توجه قرار داده است. گسترش رسانه و سرعت سرسام آور گردش اطلاعات، فرصت بررسی های مرز محور را از ما گرفته و شباهت‌های فراوانی در انسان امروز در سراسر جهان ایجاد کرده است. صفت های مکانی قدرت تمایز خود را در تفکیک انسان‌ها بر ا‌ساس مرزهای جغرافیایی از دست داده‌اند. امروز خواست ها، دغدغه‌ها و دردسرهای بشر در سراسر جهان تقریباً یکسان و یکنواخت شده است. در سراسر جهان انسان «انسان» است. ترس «ترس» است. عشق «عشق» است. مرگ «مرگ» است  و تأثر یکسانی ایجاد می کند. اپیدمی کوید مرزهای جغرافیایی را نمی شناسد. زبان اقتصاد در سراسر جهان زبان یگانه ای است. موسیقی امروز، گوش های غیر هم مرز را هم می نوازد و هنر امروز لبخندهای مشابه و اشک های موازی می آفریند. بنابراین آنچه در مورد شعر ایران مطرح است، شامل شعر کرمانشاه هم می شود.

 

ـ پس به اعتقاد شما در صورت جدی شدن جریان شعر کشور، شعر کرمانشاه نیز پتانسیل همسو شدن با آن جریان را خواهد داشت؟ فکر می کنم چنین پتانسیلی در شعر کرمانشاه وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.